|
دوستاي خوب و مهربونم سلام ممنونم كه به من سر مي زنيد ، هميشه پيش خودم مي گفتم فقط اگر يك نفر باشه كه وبلاگ منو بخونه من فقط براي اون يك نفر مي نويسم . شهادت امام جعفرصادق (ع)برعموم شيعيان تسليت
مابقي ماجرا ....
امير خان ، پدرم را مي گويم ،پدرم امير خان به آن مهد كودك رفت و خلاصه پس از كلي صحبت و چاخان پاخان كه مثلاً مادراين بچه مريض است و من كسي را ندارم تا از تنها دخترم نگهداري كند و ... مديريت مهد كودك سركار خانم موسوي را راضي كرد تا به مدت ۱۵ روز از من نگهداري كند و پس از ۱۵ روز حق الزحمه ايشان را داده و مرا با خود ببرد ، و با دادن شماره تلفن و آدرس اشتباه از آنجا خارج شد ، خانم موسوي مهربون از مليكا كوچولوي ۳ روزه به مدت ۷ ماه نگهداري كرد جوري كه تمام زندگي اش مليكا كوچولوي شيطون شده بود اما خوشبختانه توي اين ۷ ماه كسي سراغ مليكا را نگرفته بود و خانم موسوي توانسته بود تمام تنهائيهايش را با مليكا پر كند آخه خانم موسوي فرزندي نداشت ، چند سال پيش هم همسرش را از دست داده بود اما از آنجا كه اشراف زاده بود و توانايي مالي بالايي داشت چندين خدمه و كلفت و نوكر در منزل وي زندگي مي كردند ، خلاصه پس از ۷ ماه سر كله پدرم (اميرخان) پيدا شد ، آمده بود تا به دخترش سر بزند و آنجور كه مي گويند آمده بود مرا ببرد و سر پرستي مرا به يكي از اقوامش كه بچه دار نمي شدند بدهد اما از آنجا كه ديگر خانم موسوي بدون من نمي توانست زندگي كند ، مرا به وي نداد و گفت نه من حق الزحمه اي مي خواهم و نه بچه اي را كه ۳ روز بيش نداشت و اكنون ۷ ماه دارد و به او انس گرفته ام را به شما مي دهم و كلي هم معترض شده كه توي اين ۷ ماه كجا بودي اصلاً من مي خواهم مادر اين بچه را ببينم ، و ... اميرخان كه انگار از خدا همين را مي خواست ، مرا به دستان پر از مهر و محبت مادرم خانم موسوي سپرد ، و ايشان نه تنها مادر من شدند بلكه هم مادرم ،هم پدرم ، هم خواهرم ، هم برادرم ، هم دوستم و هم تمام زندگي من شدند و مرا در ناز و نوازش و به قول معروف در پر قو بزرگ كردند. البته يادم مي آيد گاهي از وي مي پرسيدم مامان من چرا بابا ندارم ؟ مامان منو از كجا خريدي ؟ مامان برام يه خواهر يا يه برادر بخر ! و... توي اين مدت گاهي امير خان به من سر مي زد البته من به وي مي گفتم عمو و اصلاً اين عمو را نه تنها دوست نداشتم بلكه هميشه از وي مي ترسيدم . ادامه دارد...
|
|



