تبليغاتX
خاطرات تلخ و شيرين مليكا - قسمت ششم زندگينامه ام ( خاطرات تلخ و شيرين مليكا )

خاطرات تلخ و شيرين مليكا

الا اي كه راز خدايي خداكند كه بيايي

قسمت ششم زندگينامه ام ( خاطرات تلخ و شيرين مليكا )


سلام دوستاي خوبم ، سلام ياراي مهربونم ، سلامي از اعماق وجودم به شما كه برام بهترين هستيد ، از بابت اين همه محبت از همه ي شما ممنونم ، فقط ترا به خدا منو ببخشيد كه اگه با نوشته هام دل لطيفتان را به درد آوردم ، و چشمان زيبا و پر از مهرتان را باراني نمودم اميدوارم كه منو حلال كنيد و از من راضي باشيد و فقط برام دعا كنيد.

 

بعد از اينكه مادر عزيزم مرحوم شدند من چون كسي را نداشتم بالاجبار پيش پدرم و زن و بچه اش برگشتم و با آنها به زندگي ادامه دادم ، آزار و اذيت هاي آنها و همچنين صبر من روز به روز بيشتر مي شد .

تصميم گرفتم به سر كار بروم ، به همين دليل نامه اي به يكي از همكاران مادرم زدم وي هم مرا به موسسه اي در نزديكي منزلمان معرفي كرد ، پدر و زن پدرم كه از خدا مي خواستند سريع موافقت كردند و از آن پس هم درس مي خواندم و هم كار مي كردم مدرسه شيفت ظهر بودم به همين دليل صبها به سر كار مي رفتم ، حقوقم زياد نبود اما محل كارم را دوست داشتم زيرا همه با من مهربان بودند ، آنجا در كتابخانه كار مي كردم و چون كتابخانه كوچك بود و مراجعه كننده هم به آن صورت نداشت من مسئول كتابخانه بودم .يكسالي در آن كتابخانه كار كردم سپس با كمك رئيس محل كارم براي رئيس يكي از ادارات دولتي نامه اي نوشته و درخواست كار كردم و از آن كتابخانه به آن اداره انتقال يافتم ، با اين انتقال حقوقم نيز 2 برابر نيم شد ، و اكنون مدت 9 سال است كه كارمند همان اداره هستم ، الحمدلله حقوقم بد نيست .

در كنار كارم ديپلمم را گرفتم و دانشگاه با رتبه عالي دندانپزشكي دانشگاه آزاد قبول شدم ، با هر زور و بد بختي و قرض و وام بود ثبت نام كردم و دو ترم را به خوبي پاس كردم اما به علت اينكه هزينه دندانپزشكي دانشگاه آزاد بسيار زياد بود نتوانستم ادامه دهم و متاسفانه انصراف دادم ، چند سال پشت سر هم سراسري شركت كردم اما قبول نشدم كه نشدم . از اين رو تصميم گرفتم پيام نور روانشناسي بخوانم .

در بهمن سال 1380 پدرم و دوستش مامورت به بم رفته بودند كه با يك ماشين شاخ به شاخ شده و هر دو تاي آنها در جا فوت مي كنند، كه خدا رحمتش كند ، پدرم مرا خيلي اذيت كرده بود ، من تا 3 ماه پس از مرگش حاظر نبودم وي را ببخشم اما چكار كنم كه پدرم بود ، و من پس از سه ماه يك روز كه عيد مبعث بود به خاطر آن عيد مبارك و به خاطر اينكه خدا گناهان مادرم خانم موسوي را ببخشد از پدرم راضي شدم .

پس از فوت پدرم زن پدرم مريم يواش يواش با من مهربانتر شدند و آزار و اذيت هايش كمتر و كمتر مي شد ، نمي دانم چرا شايد چون من خيلي به آنها محبت مي كردم ، شايد هم دلش برايم مي سوخت ، نمي دانم .

من از همان سيزده ، چهرده سالگي خيلي خواستگار داشتم و كلاً جايي نبود كه بروم و برايم خواستگار پيدا نشود ، در فاميل هم خواستگاران فراواني داشتم ، نمي دانم چرا شايد چون اصلاً اهل قر و فر و اصلاح كردن و اين حرفها نبودم ولي با وجود اينكه زن پدرم با من مهربانتر شده بود اما هر گز خواستگاران مرا راه نمي داد يا اگر راه مي داد جوري حرف مي زد كه آنها در مورد من به شك بيافتند ، و يا اگر آنها هم قبول مي كردند با من كلي دعوا و داد و بيداد مي كرد كه تو قبول نكن آنها آدمهاي بدي هستند و...

روز ها از پي هم مي آمدند و مي رفتند، من توي اين مدت همچنان با آن دوست دوران كودكي ام هانيه ارتباط داشتم آن بنده خدا پس از فوت مادرم مدتي با يك ياز اقوامشان زندگي مي كرد سپس مدتي به همدان رفته و بعد از آن در يك كانتينر در خرابه اي در خيابان پامنار تهران زندگي مي كردند ما دو تا دوست جدا نشدني براي هم بوديم دو تا غمخوار دو يارو ياور...

در تمام اين لحظات خدا با من بود چه در شاديهام و چه در غمهام هرگز منو تنها نگذاشت ،  مثل يه مادر كه دست بچه اش را مي گيرد تا در چاله و چوله نيافتد خدا دست مرا گرفت و از چاله چوله هاي زندگي نجاتم داد ، هر چقدر من بنده بدي بودم اما خدا برام خداي خوبي بود. 

 

ادامه دارد

   
مليكا كوچولو
دوست جونم ها ، يه سلام ارغواني با يه دنيا محبت تقديمتان باد .
متولد 19 آذر 1362 مي باشم و كارمند يك اداره دولتي.ساكن شهر پر از دود و ترافيك و در عين حال شهر دوست داشتني تهران .
دوستاي مهربونم من از سال 80 تا کنون در پرشین بلاگ می نوشتم اما از امروز نیز به به این سرزمین آمده ام تا دل نوشته هایم را بر بدن بلاگفا بر جای گذارم .
شایان ذکر است که تمام مطالب این وبلاگ حقیقت دارد به جز اسامی افراد که بنده از نامهای مستعار استفاده کرده .
گلهاي قصرم
صندوق خونه
آرشیو موضوعی وبلاگ
بخش ویژه
RSS
powered by : Blogfa , free persian blog service.

pictofxt

Lonely Girl Template

template id : TBF_004 template name : Lonely Girl

melika2007ml

مليكا

http://melika2007ml.blogfa.com

خاطرات تلخ و شيرين مليكا - قسمت ششم زندگينامه ام ( خاطرات تلخ و شيرين مليكا )

دوست جونم ها ، يه سلام ارغواني با يه دنيا محبت تقديمتان باد .
متولد 19 آذر 1362 مي باشم و كارمند يك اداره دولتي.ساكن شهر پر از دود و ترافيك و در عين حال شهر دوست داشتني تهران .
دوستاي مهربونم من از سال 80 تا کنون در پرشین بلاگ می نوشتم اما از امروز نیز به به این سرزمین آمده ام تا دل نوشته هایم را بر بدن بلاگفا بر جای گذارم .
شایان ذکر است که تمام مطالب این وبلاگ حقیقت دارد به جز اسامی افراد که بنده از نامهای مستعار استفاده کرده . الا اي كه راز خدايي خداكند كه بيايي Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Multimedia Design Group Multimedia Design Group Medium Blog Medium Blog Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Flashmate Free Persian Blog Templates. Advanced Persian Blog Templates. pictofxt

قالب دختر تنها

قالب دختر تنها براي بلاگفا
http://www.melika2007ml.blogfa.com/Photo/m/melika2007ml.jpg < خوش آمدي مهربون >